روزهای بارونی

 وای باران ... باران ...شیشه ی پنجره را باران شست !از دل من اما ...چه کسی نقش تو را خواهد شست ؟
تاريخ بیست و هشتم آبان 1389سـاعت نويسنده سارا| |

 

    روز گرانبهایی است

    از حزنی شیرین

    که قلبم  

     تا مدت ها پس از آن

     تحسینش خواهد کرد

     فراموش شدند اوفاتی که شادتر بودیم

     و زمان خاموش کرد

     کسانی که ما را می خنداندند

     نوای آرام دل

     کلامی را به زبان می آورد

     که روح آدمی را شادمان می کند .

 

پ.ن : امان از اختلال های وقت و بی وقت بلاگفا .

 

تاريخ چهارم مرداد 1389سـاعت نويسنده سارا|

 

یکی بود ، یکی نبود ،

نیمه شب بود ، ساعت ، پنج دقیقه مانده به یک تنهایی را نشان می داد .

کهنه آونگی آویخته از سقف هوا در گذشته و آینده نوسان داشت .

ناگهان ساعت یک تنهایی را نواخت .

جهان در خواب عدم از پهلویی به پهلوی دیگر غلتید .

دستی قدیمی قلم در جوهر زد و بر مصحفی پنهانی نوشت

                                                                                    یکی بود ، یکی نبود ...

 

تاريخ چهاردهم تیر 1389سـاعت نويسنده سارا| |

 

سلام . فکر کنم هرکسی ، هرجایی ، مهم نیست تو چه پست و مقامی باشه ، مهم نیست چه جور

آدمی باشه ، تا حالا این حسو تجربه کرده باشه که فکر کنه برای چند روز باید بره ...

بره فارغ از هر فکری ... فارغ از هر استرس و اضطرابی ...  .

بره جایی که کسی نشناستش ، جایی که نخواد با کسی حرف بزنه یا کسی باهاش حرف بزنه

بره و بره ...

بره تا جایی که احساس آرامش داشته باشه " تنها باشه "

بره جایی که کسی نباشه گذشته اش رو به رخش بکشه !!

کسی نباشه که بخواد بهش بگه : " نگاه کن این تو بودی که این کارا رو انجام دادی " .

کسی که بخواد همه ی داشته هاشو رو سرت آوار کنه ! و نفهمه تو زیر آوار حرفاش باید چه دردی

رو تحمل کنی !

 

پینوشت ۱: از کوچیکی علاقه ی خاصی داشتم که یه جای مختص به خودم داشته باشم که

توش تنها باشم و کسی از اونجا اطلاع نداشته باشه !

پینوشت ۲:دختر افسرده ای نیستم ولی گاهی اوقات به تنهایی خیلی احتیاج دارم .

درست مثل حالا ... 

 

تاريخ نهم تیر 1389سـاعت نويسنده سارا| |

به من از خودگذشتگی را بیاموز به هر طریقی که میتوتنم ،

هر آنچه که مجبورم تا بدهم .

یادم بده تا قدر خویش را ، قدر زمانم ، استعدادم ، هدفم ، زندگی ام

و معنای وجودی ام را در دنیای تو بدانم .

 

تاريخ چهارم تیر 1389سـاعت نويسنده سارا| |

ananazi&sajjad

ஜپسـر آدم ، دختـر حواஜ